دراین تارنما،مجموعه اشعار تالشی و فارسی، مقاله ها و طنز نوشته ها، اثر رضا نعمتی کرفکوهی ارائه میگردد.
درباره من
***بنام آنکه جان را فکرت آموخت***
باسلام و عرض ادب و احترام - رضا نعمتی کرفکوهی هستم اهل روستای کرفکوه دارباغ از شهرستان فومن، استان گیلان ساکن فعلی کرج.ورود شما بازدید کنندگان محترم را به وبلاگ "سرزمین نوروز" خیر مقدم می گویم .دراین وبلاک اشعار تالشی، فارسی،مقالات،نقد گفتارهای فرهنگی و طنز نوشته ها،اثر اینجانب منتشر می گردد.علاقه مندان می توانند برای دیدن و مطالعه هر مطلبی ،بر روی همان مطلب کلیک نمایند.خوش آمدید،خوش بومائیدی،خوش گلدی،خش اومینه،خش آمیرون.مهرتان جاوید.
ادامه...
...و او که تجسم بارز " واعتصمو بحبل الله جمیعا " بود
19شهریور سالگرد درگذشت آیت الله طالقانی
طالقانی
به هرجای که گام گذاشت جوانه ی آرمان در بستر بوته های ثبات، آرامش و هم
زیستی روییدند اما عشق به آزادی این معشوق روحانی خود را نیز از پای درآورد
و در همان روزهای آغازین انقلاب، آخرین سیگار خود را نیز درگلدان پویش و
خروش خاک کرد...
روح الله قاسم زاده
تهیه و تدوین : رضا نعمتی کرفکوهی ابوذر
کسی بود که پیامبر رحمت در وصفش میگوید: همواره راست گفت. شریعتی در
ستایشش او را آزادهترین فرد اسلام درآن دوران می داند که تشنگی و تفت
ایمان سوز صحرای ربذه را به جان خرید، اما تن به قبای زرپوش و خوش قواره ی
زر، زور و تزویر نداد. طبیعتا آدمیان نایابی چون او که همواره آبروی آزادگی
را دربرگهای تاریخ خریده اند را تنها کیمیاشناسان خواهند یافت و هنرهرکس
نیست یافتن و همراهی راهشان. چشمی آزاده می طلبد به دوراز هرگونه مرزبندی و
زیر چتر "ایسم " ها قرارگرفتن..
در کوران مبارزات
سیاسی- فکری ایران در قرن معاصر که افت و خیزها و صورتکهای بی شمار و بعضا
متضادی به خود دیده است، نایابند آنانکه اغلب جریانهای متمایل به
شرق، غرب و اسلام اورا به صدیق بودن بشناسند و به دیده ی احترام
نگریسته شود. شما با پژوهشی بسیارآسان و کم زمان هم می توانید به این
پی ببرید که الِمانهای انسانی جریانهای مختلف درقرن معاصر همواره
مورد غضب جریانات رقیب بوده اند. اما اگر کمی درنگ و حوصله به خرج دهید و
به اشتراکات انسانی این جریانها نگاهی درافکنید پی به شخصیتی خواهیدبرد که
ویژگی مورد اشاره ی مبحث مارا درعالم سیاست و اندیشه دارد و او کسی نیست
جز: آسیدمحمود طالقانی... از ملیون و توده ای هایی که بعضا هیچ گونه
التزامی به دین و تشریع نداشته اند گرفته تا اسلام گرایان رادیکال – که جهت
به پاداری شریعت دست به اسلحه برده اند – به طالقانی لقب پدرانقلاب داده
اند.
شاید بتوان سبب پدید آمدن و اکتساب صفت مورد بحث ما توسط
طالقانی را درآن سخن اسرارآمیز ایشان خلاصه کرد: " آنکه
به انسان وعده ی آزادی می دهد، دلسوز بشراست ". آری، آزادی. واژه ای که
بسیاری را اندر غم رسش به خودسوزاند و سینه ی بسیاری ازمعشوقان حجله ندیده
ی خود را در خون تپاند. همان کلیدواژه ای که بابت تحققش بندبند وجود
وارطان از هم گسست، موسی صدر ناپدید شد، مصدق کتک خورد و امام پانزده سال
تبعید شد. البته تنها این ویژگی سبب محبوبیت سیدمظلوم انقلاب نیست.
عکس العملها، افکار و اظهارنظرهای او در رابطه با آزادی حجاب زنان، عدم
برداشت سوء از دین به نفع سیاست، لزوم شفاف سازی مواشع در قبال مردم،
ننشستن برکرسی خبرگان و زمین را اختیار کردن، عدم سهم خواهی ازحرکت مردمی
ایران، دفاع ازحقوق اقلیتهای فکری، مذهبی و سیاسی و... نیز ازنقاط روشن
پرونده ی راه این پیرمرد دوست داشتنی است.
این صفات و
برچسبها آنچنان جایگاه و استوانه ی پایداری از او ساخت که تالحظه ی مرگ او
هیچ کس از مسافرانِ قطار انقلاب مردمیِ ایران، ایستگاهی را برای
پیاده شدن انتخاب نکرد. چه آنکه سیدمحمود همگان را ازتفرقه برحذرمی داشت و
تجسم بارز " واعتصمو بحبل ا... جمیعا " بود. برای احیا و برپایی این
شعارتالحظه ی مرگ غریبانه ی خویش کوشید و باتوم تهمت، تخریب و تکفیر را
ازدستان اهالی اش گرفت (شریعتی و نواب صفوی را به خانه راه داد، آرامگاه
مصدق را گل نهاد و بازرگان خسته از افراط و تهدید را پشتیبانی کرد) و بازوی
پولادین اعتدال و آرامش در روزهای سخت و مردافکنِ آغازین انقلاب بود. طالقانی
به هرجای که گام گذاشت جوانه ی آرمان در بستر بوته های ثبات، آرامش و هم
زیستی روییدند اما عشق به آزادی این معشوق روحانی خود را نیز از پای درآورد
و در همان روزهای آغازین انقلاب، آخرین سیگار خود را نیز درگلدان پویش و
خروش خاک کرد...
برمیگردیم به نقطه ی آغازین متن؛ اونیز مفتخر به
لقب "ابوذر زمان" شد و آنچنان که ناصرخسرو دره ی یمگان را برگزید و ابوذر
صحرای ربذه را، اونیز حیات خلوت خودرا در آغوش گرفت. الحق که راستگویی
ابوذروار در دهانش میجوشید و گل میگرفت و در احیای راه راستی و راستگویی
با هیچ کس تعارف نداشت و حقیقت را هیچگاه قربانی مصلحت نمیکرد. به راستی
اگر طالقانی امروز در میانمان حضور می داشت، کدام طرف میایستاد؟ در چه
بابهایی سخن می گفت؟ با که ترش می شد و با که لبخند میزد؟ و سیگارش در
جاسیگاری کدام محفل خاموش میشد؟ بدنیست بیندیشیم... روحش شاد