X
تبلیغات
رایتل
سرزمین نوروز
دراین تارنما،مجموعه اشعار تالشی و فارسی، مقاله ها و طنز نوشته ها، اثر رضا نعمتی کرفکوهی ارائه میگردد. 
وسا
کانال تلگرام ما
جملات دکترشریعتی

http://s6.picofile.com/file/8191135026/E4434356.jpg

باستان گرایی و اسلام ستیزی/ عبدالرضا نواصری

تهیه کننده: رضانعمتی کرفکوهی

سمت چهارم )

خلاصه ای از مبانی نظری و فکری ایدئولوژی باستان گرایان افراطی

1-تعریف هویت خود بر اساس ستیز و ضدیت با اعراب و دین اسلام و معرفی آنها به عنوان عامل عقب ماندگی جامعه و نابود کننده تمدن شاهنشاهی باستان و ایجاد شکاف و دشمنی بین اعراب و ایرانیان.

2- ایجاد تضاد میان دو دوره تاریخ : ایران باستان و ایران اسلامی                                                         

3-کل تاریخ ایران بعد از اسلام شامل تاریخ سیاسی آن و سلسله ها و قومیت های حاکم بر ایران نیز به عنوان ابعادی منفی در خاطره یا هویت تاریخی ایران ،هدف طرد و نفی قرار می گیرد از این منظر به طور عجیبی اوج شکوفایی تمدن ایران و بلکه کل تاریخ تا زمان خود، یعنی دوره اسلامی دوره ظلمانی و انحطاط یا قرون وسطایی تصویر می شود.                                                                   

4- انتقال تمدن ایران به آغاز هخامنشیان و تحریف عمدی و نادیده گرفتن بخش مهی از تاریخ تمدن ایران بطوریکه مبداء تاریخ تمدن در ایران را صعود کوروش ( یا در واقع آزاد سازی یهودیان توسط کوروش و ورودشان به سرزمین ایران ) قرار داده و یکباره تمام تاریخ ایران پیش از هخامنشی را به ماقبل تاریخ تبدیل کرده "در حالیکه ما حداقل از چهار هزار سال پیش از هخامنشیان تمدن های پیشرفته و کوچ نشینی و کشاورزی داشته ایم بقایای شهر سوخته در سیستان قدمت شهرنشینی پیشرفته را در ایران نشان می دهد و عظمت تمدن کشاورزی عیلام در خوزستان در حدود ششصد سال پیش از آغاز سلطنت هخامنشیان بخش های مهمی از تاریخ نادیده گرفته شده ایران را توسط باستان گرایان نژادپرست به رخ می کشد.

زیرا تمدن های بسیار درخشان بین النهرین که مأخذ و منبع تمدن های بشری است، عیلام و بابل و شوش را هخامنشیان نابود کردند.                                                                                                               

5- از دیدگاه باستان گرایان نژاد پرست " ایرانیت نه آنچه ما اکنون هستیم بلکه حقیقت یا ویژگی ای است که با آمدن اسلام از دست رفته یا به تعبیر دیگر آنها منهدم و تخریب گشته است.

این دوره از دست رفته نه صرفاً به اعتبار امپراطوری های جهانی آن بلکه در کلیت اش شایسته تکریم و تمجید است به این دلیل در حالی که سلاطین، پادشاهان و سلسله های دوران ایران اسلامی مظهر غارت و ویرانگری قلمداد می شوند.

بدیل های آن از جمله پادشاهان سلسله ساسانیان و به ویژه خسرو انوشیروان مظاهر عدالت و سازندگی را در این طرح نمایندگی می کند. و خود را فرزندان سیروس و داریوش می دانند.                                       

6- در شکل دهی به ایدئولوژی باستان گرایی افراطی زردتشتیان هند –مستشرقین و ایدئولوژی ناسیونالیستی در آلمان هیتلری و ایتالیای فاشیستی نقش داشتند.

بطوریکه در زمان رضا شاه و در هنگام جنگ جهانی دوم از آلمان هیتلری و ایتالیای موسولینی دفاع می نمودند و نزدیکی بیشتری به آلمان ها احساس می کردند تا احساس همبستگی با مردم هم وطن خود.

لذا از سال های 1311 –1312 شمسی به بعد تبلیغات فاشیستی و دفاع از نظریه نژادی ( برتری نژاد آریایی ) و جلوه گر ساختن هیتلر به عنوان قهرمانی که به نجات دنیا کمر بسته است در ایران رواج یافت.

مجلة "ایران باستان" به مدیریت سیف آزاد، آدلف هیتلر را به هموطنان ما چنین معرفی می کند:

یکی از بزرگترین مردان نامی دنیا آدلف هیتلر –این مرد دانشمند آریا نژاد، نقشه دویست ساله یهودیها را که علیه ملیت دنیا، ناسیونالیسم، خصوصاً آریا نژادهای روی زمین داشتند نابود ساخته و افکار آنها را که در زیر پرده جنایتکارانه با جلوه گریهای حیرت انگیز و اسامی عجیب از قبیل سوسیالیستی، یگانگی عالم، ضد کاپیتال، نابود ساختن قدرت پادشاهان، یگانه شدن با کارگران و زحمتکشان، برادری و برابری، کمونیستی اسپرانتو و دمکرات داشتند آن حجاب مهیب را دریده برای دنیای نوروزی نو ایجاد نمود.

با اینکه تاریخ پر کشاکش ایران و تنوع قومیت ها در آن هیچ امکانی برای اتکا بر عنصر نژادی به عنوان ویژگی ملیت ایرانی باقی نمی گذاشت گفتمان ناسیونالیستی دوره پهلوی به اشکال مختلف می کوشید این واقعیت ها را نادیده بگیرد یا برای آن توجیهی فراهم کند .                                                      

7- اعتقاد به دیکتاتوری مصلح وتوسعه دستوری و مدرنیزاسیون از بالا و مستبدانه با ایدئولوژی باستان گرایانه، بطوریکه محمود افشار در سال 1302 ( در مجله ایرانشهر سال 2 شماره 2 ) می نویسد " فقط یک دیکتاتور مصلح نیاز است که به زور، سعادت و ترقی را بر ما تحمیل نماید."

در واقع باستان گرایان با چنین الگویی برای تحقق مدرنیته تنها در حیطه نظری کلیت مدرنیته را محترم می شمارند اما در حیطه عمل سایر مؤلفه های مدرنیته مانند آزادی، فرد گرایی، حقوق بشر، قانون مداری و تفکیک قوا را کنار گذاشته و با رویکردی غیر ذات گرایانه نظام استبدادی تمام عیاری را که تنها به دنبال تحقق مدرنیزاسیون است بنا می کنند.

بطوریکه رضا شاه اعتقاد داشت " هرمملکتی رژیمی دارد و رژیم ما یکنفره است.

داریوش آشوری در کتاب ما و مدرنیت شکست این دیدگاه ( توسعه دستوری) را در دوره پهلوی ها چنین بیان می کند:

شکست رویای رضا شاهی و محمد رضا شاهی در جهت قالبگیری دوباره ی ایران در قالب یک شاهنشاهی مدرن که هم تکیه بر فره دیرینه ی شاهنشاهی داشته باشد و هم بر ماشین دولت مدرن از جمله به این دلیل بود که آنان با تکیه بر رابطه ی شاه –رعیت استبداد سنتی آسیایی می خواستند  با وارد کردن تکنولوژی و نهادهای اجتماعی و اقتصادی و اداری مدرن ایران را نوسازی کنند.

پروژه ی محمدرضا شاهی بویژه از این جهت شکست خورد که می خواست با پیوند زدن استبداد آسیایی به در آمد نفت ( نه قدرت تولید واقعی اقتصاد ملی ) یک جامعه تکنولوژیک مدرن در سایه ی استبداد آسیایی به وجود آورد. چنین خیالی می خواست عناصر متضادی را با هم ترکیب کند که ترکیب شدنی نبودند."               

8- مطرح نمودن خط و زبان فارسی به عنوان یک معضله فرهنگی بدلیل ادغام یا تلفیق با زبان عربی و استهزاء ادبیات و شعر فارسی قدیم که مشحون از کلمات عربی است. 

زدودن واژه های عربی از زبان فارسی، در صورتیکه عصر زرین فرهنگ ایران یا رنسانس فرهنگی ایرانیان با بیش از سیصد دانشمند که مستقیم به دانش و علم می پرداختند پس از ورود اسلام و اعراب به ایران رخ داد.

خط و کتابت –عرفان و فلسفه و طب. در این قرون در ایران پای گرفته بطوریکه فردوسی اثر بزرگ خود شاهنامه را خلق می کند و حتی همه متون پهلوی پایه مانند "بند هشن" و اوستا در این قرون نوشته می شود.

چگونه است که زبان و خط فارسی باستان در طول تاریخ خود نتوانسته یک اثر ادبی –سیاسی –علمی –عرفانی و فلسفی خلق و به دنیا معرفی کند؟.

آیا جز این بوده است که این زبان از تولید اثر در زمینه های گفته شده ناتوان بوده است؟.

رژیم موبدی دوره ساسانی با منع فرهنگ مکتوب، طبقاتی بودن کسب علم در آن دوره و ترویج خرافات مانع ظهور نبوغ و استعداد علمی ایرانیان گشته بود، بطوریکه برخی نویسندگان خارجی با مطالعه تاریخ دوره ساسانی اساسا رشد فرهنگ مکتوب را در آن دوره با دیده تحقیر نگریسته اند.

مثلاً دانشمند و عالم علم اجتماعی فرانسوی بنام گوستو لوبون در کتاب تمدنات قدیمی خود درباره فقر فرهنگ مکتوب ایرانیان باستان چنین آورده است: 

اهمیت ایرانیان در تاریخ سیاست دنیا خیلی بزرگ بوده است ولی برعکس در تاریخ تمدن خیلی خرد بوده است. در مدت دو قرن که ایرانیان باستان بر قسمت مهمی از دنیا سلطنت داشتند شاهنشاهی فوق العاده با عظمتی بوجود آوردند ولی در علوم- فنون –صنایع و ادبیات ابداً چیزی ایجاد نکردند و بگنجینه علوم و معرفتی که از طرف اقوام دیگری که ایرانیان جای آنها را گرفته بودند چیزی نیافزودند ...

ایرانیان خالق نبودند بلکه تنها رواج دهنده تمدن بودند و از این قرار از لحاظ ایجاد تمدن اهمیت آنها بسیار کم بوده است.

کلمان هوار، مورخ فرانسوی مؤلف کتاب ایران باستانی و تمدن ایران می گویند:

ایران مملکتی بود نظامی که چه علوم و چه صنایع و فنون محال بود در آنجا نشو و نمو نماید. و پزشک یونانی که در مدارس مناطق مدیترانه تربیت می شد تنها نماینده علوم در ایران بود هم چنان که هنرمندان بیگانه از قبیل یونانیان و اهالی لیدی و مصریها تنها نمایندگان صنعت و هنر در آن مرز و بوم بودند و هکذا مستوفیها نیز کلدانی و آرامیهای سامی نژاد بودند.

آ.راولینسون در کتاب سلطنتهای پنجگانه بزرگ عالم مشرق زمین گفته است :

ایرانیان قدیم ابداً کمکی به ترقی علم و دانش ننمودند. روح و قریحه این قوم هیچ وقت با تحقیقاتی که مستلزم صبر و حوصله باشد با تجسسات و تبعات و کاوشهای پر زحمتی که مایه ترقیات علمی است میانه نداشته است.

ایرانیان از آغاز تا پایان سلطنت و عظمتشان ابداً التفاتی به تحصیلات علمی نداشته و تصور می نمودند که برای ثبوت اقتدار معنوی خود همانا نشان دادن کاخ شوش و قصرهای تخت جمشید و دستگاه عظیم سلطنت و جهانداری آنها کافی خواهد بود. 

ریچارد فرای در اثر خود میراث باستانی ایرانی درباره ورود واژه های عربی به زبان فارسی و تأثیرات آن چنین می گوید:

در برخی فرهنگ ها زبان بیشتر از دین یا جامعه در ادامه یافتن یا بر جای ماندن آن فرهنگ اهمیت دارد این اصل با فرهنگ ایران راست می آید زیرا بی شک در پیوستگی زبان فارسی میانه ( فارسی عهد ساسانی ) و فارسی نوین ( فارسی دوره اسلامی) نمی توان تردید روا داشت.

بزرگترین فرق میان این دو زبان را یافتن بسیار واژه های عربی است در فارسی نوین که این زبان را از نظر ادبیات نیرویی بخشیده و آن را جهانگیر کرده است و این برتری را در زبان پهلوی نمی توان یافت. براستی که عربی فارسی نوین را توانگر ساخت چنانکه شعر فارسی در پایان قرون وسطی به اوج زیبایی و لطف رسید.

در حقیقت زبان عربی بود که عاملی برای وسعت گرفتن و جهانگیر شدن فارسی جدید شد و بقول ریچارد فرای در کتاب عصر زرین فرهنگ ایران زبان عربی با فارسی آن چنان درآمیخته است که اگر جنبه های فرهنگی و دینی را هم به کناری بگذاریم  فقدان آن از فارسی این زبان را از وسیله ای مؤثر محروم می سازد .

همچنین ناصر پورپیرار در اثر خود پلی بر گذشته از باستان گرایان افراطی چرا و چگونگی پیشرفت علوم وفرهنگ را در عصر اسلامی و خموشی آن در ایران باستان را بشرح زیر مورد پرسش قرار می دهد:

اگر می پذیریم که ملل مسلمان غیر عرب دعوت به آگاهی و تعقل را از قرآن برگرفته اند که لفظ و گنجینه ای به زبان عرب است و اگر می پذیریم که بیان یافته های علمی و عقلی در جهان اسلام در سایه وسعت زبان عرب میسر بوده و نه فارسی و قبطی و ترکی پس چرا حاصل این دعوت را که گسترش علوم در کشورهای مسلمان بوده است نباید «علوم عربی و اسلامی» بخوانیم چنان که مؤلف کتاب « اطلس تاریخ اسلام» خوانده است؟ و اگر سهمی را که ایرانیان در گستره فرهنگ اسلامی ادا کرده اند به زبان عرب و علوم آن مدیون نیست پس چرا مؤلفین ایرانی آثار خود را به زبان عرب نوشته اند  و از ناتوانی زبان فارسی نالیده اند.

این نکته اسباب تفاخر نیست که برخی خردمندان جهان اسلام ایرانی اند بگذار تمام صاحب نظران جهان اسلام در تمام شاخه های علوم و متعلق به همه سرزمین ها را یکسره ایرانی بدانیم.

اگر به سراغ مجعولات و مجهولات پهلوی نمی روید می پرسم چرا این همه استاد و دانشمند و نخبه و نابغه در پیش از اسلام یافت نمی شود و چرا یکی از آنها در سایه زبان پهلوی و به مدد اوستا بر نخاسته اند و بروز نکرده اند که مدعی می شوند کتابی سرشار از حکمت و لا اقل متعلق به 1000 سال پیش از قرآن است. 

اگر زبان عرب و حرکت و هدایت قرآن موجد و مخترع اندیشه های نوین در سراسر زمین های اسلامی و بیش از همه ایران بوده است پس بی هیچ مکث و نکثی بپذیریم که تمام آنها را باید علوم عربی –اسلامی دانست زیرا بیان غالب و بل تمامی آنها به زبان عرب و نه دیگر زبان های مردم به اسلام پیوسته میسر شد.

آشکار است که اگر در زبان فارسی پیش از اسلام اندک توان بیان بود که کتاب فراهم آورد و اوستا بنویسد و سرودن شاهنامه را تا چهار قرن پس از ظهور اسلام به تعویق نمی انداخت!

با توجه به امتزاج فرهنگی اقوام ساکن ایران در طی قرنها و موجودیت زبان اقلیت های قومی تعریف ایران توسط باستان گرایان آریایی گرا در محدوده زبان فارسی نفی موجودیت ایران به عنوان یک مجموعه از اقوام و زبان هاست.

البته داشتن یک زبان ملی مشترک در درون مرزهای یک کشور برای انجام کار کردهای اقتصادی، اداری، سیاسی، نظامی و آموزشی جهت پیشرفت و رشد جامعه با حفظ تنوع قومی و زبانی از ضروریات یک دولت مدرن است.

این زبان باید عامل اشتراک، یگانگی و همبستگی ملت باشد و توانایی رشد علمی، فرهنگی و تکنولوژیکی جامعه را داشته باشد.

دکتر محسن ثلاثی در کتاب جهان ایرانی و ایران جهانی داد و ستد زبان و خط فارسی را طی قرون با سایر اقوام چنین ذکر می کند: "در حقیقت زبان فارسی به یک تعبیر نوعی نمایشگاه زبان جهانی است و رد پای هر قوم و فرهنگی را در آن می توان باز جست. 

همچنین از جهت نوشتاری و خط به گواهی زبان شناسان برجسته در ایران هیچ خطی به گونه ای اصیل و بومی ساخته و پرداخته نشده و همه خطوطی که زبان های ایرانی در طول تاریخ به آنها نوشته می شده از اقوام دیگر گرفته شده اند از خط میخی پارس باستان که سرچشمه ای آرامی وبین النهرینی دارد گرفته تا خط کنونی که بیشترش از الفبای عربی گرفته شد                                                                                                    

9- توران ستیزی ( ترک ستیزی ) –یکی از اقوامی که بعد از اعراب مورد حمله و ستیز باستان گرایان افراطی قرار گرفته اند هموطنان ترک ساکن ایران هستند.

این ضدیت بیمارگونه و نژاد پرستانه بدلیل نقش پر اهمیت ترکان در گسترش اسلام و حکومت های حاکم در ایران می باشد.

صریح ترین شاعری که بر اساس ناسیونالیسم افراطی آریایی گرا به ترکان حمله می نمود عارف قزوینی بود.

زبان ترک از برای قفا کشیدن است              صلاح پای این زبان ز مملکت بریدن است

برنارد لوئیس در کتاب خاورمیانه در خصوص نقش ترکان در گسترش اسلام چنین می گوید:

یکی از مشخصات بارز اسلام ترکان از همان ابتذا تسلیم در بست آنان به دین جدید بود. از نظر حدت و شدت اخلاص به اسلام هیچ قومی به پای ترکان نمی رسد.

                                                  

10- ناسیونالیسم افراطی ( باستان گرایان ) دست آوردهای دوره اسلامی را پیش از آنکه به اسلام مربوط بداند به ایران، نژاد و تمدن ایرانی که در امتداد هویت باستانی آن عمل می کرد پیوند می داد.  

با اینکه مذهب شیعه را به عنوان اسلام ایرانی و ساخته ایرانیان معرفی می کرد. مهمترین بخش این طرح همانا ایرانیزه کردن کامل فرهنگ دوره اسلامی به ویژه شخصیت های فرهنگی و آثار منظوم و مکتوب آنان بود که توسط مستشرقین نظیر ادوارد براون آغاز و توسط ایدئولوگ اصلی رضا شاه، محمد علی فروغی به همراه جرگه روشنفکری او و دیگران دنبال می گردید.

از این رو ما در این دوره شاهد آن هستیم که به یکباره چهره هایی که هرگز هیچ گونه حسی از پیوند با ملیت یا ایرانیت نداشته و تنها خود را جزئی از جهان اسلامی می شناختند در قالب گفتمان ناسیونالیستی به عنوان مظاهر روح ایرانی معرفی می شوند در این جهت نه تنها به این توجه نمی شود که اینان در اکثر موارد کتب و آثار خود را به زبان عربی نوشته اند بلکه این نیز مورد غفلت قرار می گیرد که به لحاظ تاریخی برای آنها امکانی برای درک هویت ملی مطرح در گفتمان ناسیونالیستی وجود نداشته است                                                                                

11- از دیگر تفکرات باستان گرایان افراطی اعتقاد به سکولاریسم است اما به دلیل عدم تعهد به آزادی های سیاسی و آزادی بیان سکولاریسم مورد نظر آنها با سکولاریست های لیبرال متفاوت بوده و بیشتر صبعه ضد دینی ( اسلام ) دارد.
سکولارهای لیبرال با مذهب اسلام عناد خاصی نداشته و بطور کلی خواهان رخت بر بستن شریعت از پهنه سیاسی و اجتماعی جامعه هستند صرفنظر از آنکه مذهب رایج در ایران ( یا هر جامعه دیگری ) چه باشد.
درصورتیکه باستان گرایان افراطی مشکلشان با اسلام است و نه با مذهب بطور عام.
آنان دین را عامل عقب ماندگی نمی دانستند بلکه صرفاً اسلام را اینگونه توصیف می کردند. از دید آنان آیین اهورایی و باستانی ایرانیان –زردتشتی –نه تنها سد راه پیشرفت و تمدن نبود بلکه در عصری که آن آئین در ایران گسترش داشت ایرانیان دارای امپراطوری نیرومند و پهناوری بودند.
باستان گرایان افراطی به این امر توجه نمی کنند که یک تمدن تا از درون منهدم نشده از بیرون مغلوب نمی شود.
در اواخر دوره ساسانی و پیش از ورود اسلام به ایران مذهب زردتشت از مفاهیم اصیل انسانی و زندگی بخش خود دور شده و به دینی در خدمت خسروان و پادشاهان قرار گرفته بود و بر یکرشته آداب و سلوک صوری، خشک، خسته کننده و اسارت آور از یک سو و باور به قضا و قدر و جبر از سوی دیگر تبدیل شده بود.
زرین کوب در کتاب تاریخ ایران پس از اسلام وضعیت دین زردتشت را در آن دوره چنین توصیف می کند " مراسم دینی جز محدودیت ها و تشریفات نبود از آغاز تشکیل دولت ساسانی هر روز آتشگاه و موبد غنی تر می شوند اهتمام شاپور سوم، یزدگرد اول و قباد برای جلوگیری از توسعه طلبی آتشگاه اثر نداشت. 
مغان حکومت دینی را با حکومت دنیوی و ضیاع و عقار فراوان در دست داشتند این همه موجب توسعه فساد و غلبه ضعف و شقاق و نفاق میان طبقات و رقابت های ویران کننده میان اشراف و تشتت در امر دیانت و رواج آیین عیسی گشته بود.

در حقیقت با گریز مردم از مذهب رسمی ( زردتشتی ) به صورت گرویدن به آیین بودا در شرق و مسیحیت در غرب و مندائیان در جنوب کشور و یهود در اکثر شهرها شدت یافته بود.

به طوری که تنها در بلخ بیش از یکصد معبد بودایی تأسیس شده بود. 

اگر با فرض اینکه اسلام به ایران وارد نمی گردید قطعاً جامعه آن روز به دلیل سقوط اخلاقی و دینی آیین زردتشت از مذاهب مسیحی –یهودی و یا بودایی استقبال می نمود.

در صورتیکه غلبه ورود اسلام تحولی کیفی و مثبت در جامعه آن روز ایران به وجود آورد، زیرا سیستم کاستی و شیوه های مذهبی و اشرافی دوره ساسانی را که مایه فساد آن شده بود بر هم زد و موجب رشد خلاقیت نسبی مردم شد.

به طوری که در قرن چهارم تا هفتم هجری ایران مهد پرورش بزرگ ترین فلاسفه و علمای عصر خود مانند فارابی، ابن سینا، ابوریحان بیرونی، رازی، خیام، غزالی، فخر رازی و خواجه نصیر الدین طوسی شد.

بنابراین همانگونه که ضعف و تباهی حکومت ساسانیان زمینه ساز غلبه اعراب بر ایران بود ستم و احجاف و فشار دستگاه دینی زردتشتی سبب شد تا ایرانیان اسلام را بدون جبر و زور بپذیرند.

مردم ایران بلافاصله به اسلام نگرویدند زیرا در تبلیغ و قبولاندن آن جبر و زور به کار نمی رفت ایرانی ها می توانستند بر آیین خود باقی بمانند و جزیه بدهند.

تا قرن چهارم هجری در سراسر ایران آتشکده ها هنوز بر پا بودند مردم ایران به تدریج به اسلام گرویدند. سادگی اسلام و تأکید آن بر برادری و صلح و آشتی و توحید با مبانی مذهب ملی ایرانیان هماهنگی داشت.

ورود اسلام با ضربه هایی که بر نظام فرسوده و بسته و منحط سیاسی و دینی سال های پایانی شاهنشاهی ساسانی وارد کرد موجبات رهایی استعدادهای به بند کشیده ایرانیان را فراهم نمود.

غلامحسین صدیقی با استناد به گفته های جلال همایونی در خصوص نسبت های ناروای باستان گرایان افراطی مبنی بر تخریب فرهنگی ایران توسط حمله اعراب می نویسد:

باقی بودن بسیاری از کتب مقدس ادبیات زردتشتی در سه قرن اول حکومت عرب نشان می دهد که عرب ها چنان که بعضی پارسیان تصور می کنند مستقیماً مسئول از میان رفتن آنها نیستند. تا وقتی که جمعی معتبر و مهم از ایرانیان به دین قدیم خود باقی مانده بودند می توانستند قرن ها ادبیات خود را حفظ کنند.

ولی هنگامی که در اثر تغییر دین و سخت گیری مزدینان در اقلیت افتادند و در زیر حکومت وحشی تاتارها قرار گرفتند بسرعت تمام ادبیات خود را که مورد استعمال و استفاده روزانه نبود از دست دادند از میان رفتن این تألیفات بیشتر به علت تجدید نکردن نسخ خطی است تا نابود کردن از طرف فاتحان زیرا که نسخه خطی کاغذی کمتر از پنج یا شش قرن دوام می یابد.                           

12- اعتقاد به ادبیات ایمانی و ایدئولوژیکی همانند گروه های متعصب، افراطی و خشک سر مذهبی از نوع طالبان در پوشش ایدئولوژی ایران باستان و آمادگی جهت بکارگیری هر نوع خشونت و ارعاب در جامعه بطوریکه آنها یکی از پیشتازان خشونت در مبارزات سیاسی و راه اندازی گروه های فشار برای برهم زدن تجمعات دیگر گروه های سیاسی توسط احزاب منتسب به نها آنها ( حزب پان ایرانیست –سومکا –ملت ایران) در سال های 31 و 32 می باشند. "
در «بیانیه رئیس» که یکی از مانیفست های جریان پان ایرانیست است آمده است: ما بنیاد گذاران انجمن که نخستین پایه  « ایران پرستی »  را بر روی شانه های خود بر پا کردیم. امروز در این ساعت به خاطر آن که انجمن مقدس خود را وارد یک راه تغییر ناپذیر و به سوی یک هدف مقدس جاوید رهسپار سازیم و به خاطر آن که هرگز نگذاریم این شعله های آتش وطن پرستی که امروز از قلوب ما زبانه می کشد خاموش گردد... می گوییم پان ایرانیزم آن آرزوی مقدس است که بر قلوب جملگی حکومت می کند.
اکنون به خدای خود و شرافت انجمن خود و به خون همیشه شهید و سرباز فداکار انجمن سوگند یاد می کنیم که برای همیشه و تا ابد جز پان ایرانیزم برای خود هدف و آرزویی تخصیص ندهیم و انجمن و ایران را جز به سوی این آینده درخشان و دوست داشتنی نرانیم.

پان ایرانیست ها مانند سایر گروه های استبدادی و فاشیستی با هر گونه فردیتی مخالفت می کنند به نظر این گروه « حقوق فردی ناشی از وظیفه فرد در پیشگاه ملت خود می باشد.» ( سخنی کوتاه پیرامون حزب پان ایرانیست 1346) این به آن معنا است که هر فردی که به تشخیص حزب وظیفه خود را در پیشگاه ملت به جا نیاورده باشد هیچ حقوقی هم نخواهد داشت.

آن ها تکثیر عقاید را نیز نمی پذیرند و می گویند « ما با کسی مباحثه نداریم حقیقتی را ابراز می کنیم و از آن دفاع می نماییم. هر کس گمراه باشد او را هدایت می کنیم اما اگر کسی به عقاید ما توهین کند او را گمراه نمی دانیم در پی توهین نباید مباحثه باشد. توهین جز مشت جواب ندارد.» (مکتب پان ایرانیسم 1329 )

با ماهیت غیر تاریخی باستان گرایی افراطی پیامدهای خطرناکی برای وحدت ملی و تمامیت ارضی میهمان ایران دارد. این جریان با گفتمان افسانه ای، جنون آمیز و فخر فروشی های نژاد پرستانه خود تخم دشمنی، کینه، تبعیض، بغض و نفرت را در گروه های ملی و قومی غیر فارس که 50% جمعیت ایران را تشکیل می دهند خواهد کاشت.

ناسیونالیسم افراطی هر نوع وحدتی را ناممکن و هر نوع پیوندی را تحقق نایافتنی می سازد به نحوی که اجرای کامل آن در جامعه جز گست همبستگی ملی، خصومت، قبیله گرایی و نزاع به بار نخواهد نشاند. شاید دو جنگ ویرانگر بین المللی که ناسیونالیسم دول اروپائی نقش مهمی در ایجاد آن داشت و کشتارهای نژادی در یوگسلاوی سابق از عمده ترین دلایلی است که در غرب و به بیانی نزد همگان ناسیونالیسم افراطی و مفاهیم و مباحثات مرتبط با آن نظیر هویت ملی را به مقوله ای تنفر آفرین و نا میمون بدل کرد و به نحوی که اجتناب نظری و عملی از آن به طور خود آگاه و ناخودآگاه ترویج و ترغیب می گردد.                                                        

13- باستان گرایی افراطی، بعد از انقلاب اسلامی و شکست ناسیونالیسم سیاسی دوره پهلوی جهت باز تولید گفتمان خود به ناسیونالیسم رمانتیک ( خیالی و عاطفی ) روی آورده و در راه کشف رمانتیک تمدن باستان و دستاوردهای آن چنان راه مبالغه، افسانه سازی و خیال پردازی پیموده اند که دیگر تمیز واقعیت از افسانه در گفتمان آنان ناممکن می باشد.
بطور مثال معرفی استوانه کوروش که در بهترین حالت آزادی دین و فرهنگ مردم زیر فرمان او را شامل می شود بعنوان اولین منشور حقوق بشر در صورتیکه مفهوم حقوق بشر مفهومی مدرن و امروزی است و این مفهوم حداکثر عمری بیش از دو قرن –از زمان انقلاب های آمریکا و فرانسه –ندارد. و یا همچنین طرح این ادعا که ایرانیان از نژاد خالص آریایی اند.
در صورتیکه تحقیقات علمی جدید که توسط دانشگاه پورتسموث و کمبریج انگلستان توسط گروهی به سرپرستی دکتر مازیار اشرفیان بناب صورت پذیرفته ثابت می کند که بر خلاف افسانه سازی و خیال پردازی باستان گرایان نژاد پرست ایرانیان نژاد آریایی ندارند بلکه به نژادی تعلق دارند که حدود ده هزار سال پیش ساکن ایران بوده اند.

این تحقیقات بر اساس بررسی نتایج ژنتیکی کروموزوم های yو DNAمیتوکندRبیش از 2600 نمونه خون جمع آوری شده از ایرانیها می باشد متأسفانه ناسیونالیسم رمانتیک غلوهای خود را مترادف هویت ملی ایرانی مطرح می کند، که این مسئله به چند صد پاره شدن جامعه شدت بیشتری خواهد داد.           

14- اعتقاد به یکسان سازی هویت عمومی و تأسیس هویت سراسری برای ملت ایران و از بین بردن فرهنگ همه اقوام ایرانی و ساختن نژاد ایرانی ناب و خالص و یکسان جهت همه مردم و انکار خصلت موزائیک گونه هویت های اجتماعی همانند ایدئولوژی فاشیسم که در پی ایجاد هویت ها، خود فهمی ها و کردارهای اجتماعی خاص خود در آلمان نازی بود.
ناسیونالیسم نژادی آریایی گرا باید بداند که دوران مهندسی سیاسی و اجتماعی به سبک بیسمارک و استالین و رضا شاه گذشته است.

دکتر حسین بشیریه در نقد ایدئولوژی هویت ساز ناسیونالیسم افراطی که مدعی ساختن انسان ناب ایرانی است در اثر خود عقل در سیاست چنین می گوید: "

اصل همیشگی حاکم بر روابط فرهنگ ها، تمدن ها و مذاهب، اصل ترکیب دیالکتیکی است. از این رو تصور هر گونه هویتی به عنوان مقوله ای یکدست، خودمختار، ناب و خالص تصوری غیر تاریخی است، به عبارت دیگر چنین تصوری تنها تصوری ایدئولوژیک است که در مقام بازسازی و تجدید هویت ها بر می آید.داعیه خلوص فرهنگی، زبانی، ملی، مذهبی و قومی محصول آگاهی کاذبی است که بواسطه ایدئولوژیهای کلی پرداز جدید مطرح شده است. از این چشم انداز هویت تمدنی یا فرهنگی یا نژادی یا قومی ناب و خالص واقعیت تاریخی ندارد بلکه بر ساخته ای ایدئولوژیک است.به همان اندازه که داعیه خلوص نژاد واهی است داعیه یکپارچگی و انسجام فرهنگ، دین و قومیت و تمدن نیز موهوم است.

15- تقسیم نمودن مردم به دو گروه خودی و غیر خودی ( بیگانه ) توسط ایدئولوژی ناسیونالیسم افراطی آریایی گرا از طریق معیار دانستن خود و همفکرانشان به عنوان مظهر "ملت" و تقدیس بخشیدن به واژه مذکور و پس ازآن زدن انگ دشمنی به هر نوع هویتی که خارج از گفتمان هویتی آنها باشد. در پروژه آنها سنت و مذهب و گروه های قومی و سنتی می بایست به عنوان " اغیار " حذف شود.
16- اعتقاد به قهرمان سازی و قهرمان پروری ترجیحاً از یک شخصیت کهن دینی یا ملی یا تاریخی با این هدف و باور که اکثر مردم به دلیل ضعف شخصیت و احساس حقارت و سرخوردگی نیاز به یک شخصیت برتر و قابل ستایش دارند تا جبران کمبودها و حقارت های آنان را بنماید.( ادامه دارد)

.:

درباره وبلاگ

پروفایل من


***بنام آنکه جان را فکرت آموخت*** باسلام و عرض ادب و احترام - رضا نعمتی کرفکوهی هستم اهل روستای کرفکوه دارباغ از شهرستان فومن، استان گیلان ساکن فعلی کرج.ورود شما بازدید کنندگان محترم را به وبلاگ "سرزمین نوروز" خیر مقدم می گویم .دراین وبلاک اشعار تالشی، فارسی،مقالات،نقد گفتارهای فرهنگی و طنز نوشته ها،اثر اینجانب منتشر می گردد.علاقه مندان می توانند برای دیدن و مطالعه هر مطلبی ،بر روی همان مطلب کلیک نمایند.خوش آمدید،خوش بومائیدی،خوش گلدی،خش اومینه،خش آمیرون.مهرتان جاوید.
نوشتار ( مقالات)
تعداد کل بازدید کنندگان
تعداد کل بازدید ها: 88989