X
تبلیغات
رایتل
سرزمین نوروز
دراین تارنما،مجموعه اشعار تالشی و فارسی، مقاله ها و طنز نوشته ها، اثر رضا نعمتی کرفکوهی ارائه میگردد. 
وسا
کانال تلگرام ما
جملات دکترشریعتی

http://s6.picofile.com/file/8191135026/E4434356.jpg


باستان گرایی و اسلام ستیزی/ عبدالرضا نواصری

تهیه کننده: رضانعمتی کرفکوهی

سمت سوم)

تقسیم بندی باستان گرایان ایرانی    

1-نسل اول

نوشته های روشنفکرانی مانند زین العابدین مراغه ای –عبدالرحیم طالبوف –میرزا فتحعلی آخوندزاده –میرزا ملکم ناظم الدوله –میرزا آقا خان کرمانی و سید جمال الدین اسد آبادی و دیگران زمینه های مشروطه خواهی را فراهم آورد.

متأسفانه در این میان در نوشته های میرزا فتحعلی آخوندزاده و میرزا آقا خان کرمانی عقاید باستان گرایی و مجد افسانه ای دوران قبل از اسلام و ضدیت با نژاد عرب و اسلام ترویج می گردید.

بگفته "محقق آمریکایی منگول بیات فیلیپ انزجار این گروه از ایرانیان نسبت به اعراب به دلیل انهدام تمدن و فرهنگ ایران، آنچنان شدید بود که برخی از آنان از جمله میرزا آقا خان کرمانی برخی از نظریات نژاد پرستانه مرسوم آن زمان اروپا را بعنوان حقایق علمی پذیرا شدند.

ایرانیان از زمان حمله اعراب سیمای زیبا چهره های سربلند و شاداب، قامت برجسته و خوش حالت خود را بخاطر نزول سطح اخلاقیشان، پیدایش عادت ناپسندیده در میانشان و غلبه احساس نا امیدی بر وجودشان از دست داده اند.

و یا فتحعلی آخوندزاده اسلام را "هم موجب سیه روزی عرب و هم تنها علت نگون بختی ایرانیان" اعلام می کند.

آنها جهت تعریف هویت جدید خود علاوه بر گفتمان تجدد ریشه، خصومتی تازه را با اعراب به عنوان "دیگری" برای ایرانیان پی ریزی کردند که تا هم اکنون بر بعضی ذهنیت ها یا سیاست ها حاکم است.

این افراد به عنوان نسل اول جریان باستان گرایی ( ناسیونالیسم افراطی ) در ایران معروف می باشند.

2-نسل دوم

نسل دوم این گروه که به عنوان متجدد در جامعه آن روز ایران ( از اواخر مشروطه تا پایان دوره رضا شاه ) شناخته می شدند و بدلیل تحصیلات و آشنایی با مظاهر تمدن اروپایی از منظر تجدد و مدرن سازی کشور تفکرات خود را به جامعه عرضه نمودند. 

با توجه به تجربه هرج و مرج و نا امنی بعد از مشروطه به لزوم وجود "دیکتاتوری صالح" اعتقاد داشته و رسیدن به توسعه و پیشرفت را با زور و اجبار خواستار بودند. "این گروه از روشنفکران از منظری ذات گرایانه به مدرنیته نگاه کرده و کلیت و یکپارچگی و جهانشمولی آن را می پذیرفتند.

اما در عمل به لوازم آن از قبیل دمکراسی، احزاب، گردش قدرت، آزادی بیان و انتخابات آزاد پایبند نبودند و فقط به وجه مدرنیزاسیون آن اعتقاد داشتند.

نقش این گروه در تئوری سازی حکومت پهلوی اول و اجرای طرحهای شبه مدرنیسم آن و غلبه گفتمان باستان گرایی فارسی محور ( آریایی گرایی ) بر ارکان حکومت بسیار اساسی است. این جریان ستایشگر دولت های ملی در اروپا بودند و سعی در ساختن مفهوم ملت جهت مردم ایران به معنای مدرن اروپایی آن بودند و از منظر گفتمان آنها زبان فارسی، نژاد آریایی و مذهب زردتشت سه پایه اصلی هویت از دست رفته ملت ایران به شمار می آمدند.

افرادی مانند محمد علی فروغی –سید محمد تدین –حسین پیرنیا –علی اکبر داور –احمد کسروی –فرج الله بهرامی –محمود افشار –کاظم زاده ایرانشهر –علی دشتی و علی اصغر حکمت در این گروه جای می گیرند. البته این جریان ضمن ایجاد دولت مطلقه دستاوردهایی در زمینه نوسازی قضایی مالی و دیوانی، پیدایش دستگاههای نظامی و اداری گسترده، ایجاد حکومت مرکزی، سوادآموزی و بهداشت، تشکیل ارتش نوین، احداث راه آهن و گسترش راه های ارتباطی و ایجاد صنایع داشتند.

این جریان با تأسیس حزب تجدد و نشر مجلاتی مانند کاوه –ایران باستان –شفق سرخ –آیندگان –جام جم و ایرانشهر به ترویج تفکرات خود می پرداخت. 

همچنین در این دوره جریانی که شامل افرادی مانند  داود منشی زاده بنیانگذار حزب سومکا و شاه بهرام شاهرخ مؤسس تشکیلات فاشیستی و حبیب الله نوبخت ( حزب کبود ) و پرفسور شروین باوند ( آریاپارت) بود براساس ایدئولوژی فاشیستی نازیسم به تبلیغ نژاد گرایی آریایی می پرداختند.

3-نسل سوم

باسقوط رضا شاه در سال 1320 در اثر استبداد و فشار نیروی خارجی و شکست او در ملی کردن حکومت، محمد رضا پهلوی وارث تخت و تاج او شد. "شاه مانند پدرش ناسیونالیستی آریایی گرا از نوع جدید بود و مانند بسیاری از نخبگان حکومتی رضا شاه تصوری آریایی گرا و فارس محور از تاریخ و اجتماع داشت.

شاه خود را نه خشایار شاه بلکه کورشی دیگر می دانست در جشن بین المللی افسانه ای که در سال 1350 به مناسبت دو هزار و پانصدمین سال تأسیس امپراطوری ایران برگزار کرد بالای آرامگاه کوروش خطاب به او گفت :" کوروش، آسوده بخواب که ما بیداریم."

گفتمان ناسیونالیستی این دوره که توسط روشنفکران وابسته به حکومت تبلیغ می شد شامل تعریف هویت ایرانی بر پایه زبان و تاریخ باستانی ایران ( باستان گرایی افراطی ) تجدد و نوسازی ایران بر اساس تمدن غرب و فارس محوری بود.

احزابی مانند حزب ایران نوین –حزب مردم –حزب پان ایرانیست –حزب ایرانیان –حزب ملت ایران –حزب سومکا و حزب رستاخیز در بعد سیاسی ایدئولوژی سازی برای حکومت را بعهده داشتند.

همچنین برخی از نویسندگان و روشنفکران مانند صادق کیا –محمد مقدم –صادق هدایت –مهدی اخوان ثالث –رضا تربیت –ذبیح بهروز –ابوالحسن حکیمی –پرویز ناتل خانلری –ارسلان پوریا –محمد جعفر محجوب –شاهرخ مسکوب –اسماعیل نوری علاء –صادق چوبک –محسن پزشکپور –عامل تهرانی و ... اشاره کرد که هر کدام حداقل در دوره ای پشتیبان و مروج باستان گرایی بوده اند. این جریان به عنوان نسل سوم گفتمان باستان گرایی ( آریایی گرا ) محسوب می شود.

4-نسل چهارم

با شکست ناسیونالیسم آریایی گرای دوران رضا شاه و محمد رضا شاه پهلوی و پیروزی انقلاب اسلامی 57 و غلبه گفتمان اسلام گرایی بر جامعه، گفتمان مذکور تا یک دهه در محاق فرو رفت پس از پایان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و شروع دوران سازندگی با بخشی از نیروهای سلطنت طلب و نژاد گرایان خارج از کشور و روشنفکران سکولار ( اعم از راست دموکرات و غیر دموکرات ) با توجه به مخالفت آنان با حاکمیت انقلاب اسلامی شروع به باز تولید گفتمان ناسیونالیسم آریایی نمودند.

اگر گفتمان نسل اول و دوم ناسیونالیسم های افراطی از علوم تجربی به ویژه زیست شناسی متأثر بود و پایه های نظری خود را " بر اساس تئوریهای نژادی قرن نوزدهم میلادی آنهم از نوع آلمان هیتلری اش توجیه می نموده است.

اما باستان گرایان افراطی بعد از انقلاب با تأثیر پذیری از نهضت رمانیتسم جهت باز تولید گفتمان خود از تاریخ و ابعاد فرهنگی استفاده نموده و هویت ایرانی را بر پایه زبان و تاریخ باستان ایران و عرب ستیزی تعریف می کنند.

همچنین عرب ستیزی جریان مذکور، محملی جهت حمله به مبانی  اسلام –فرهنگ اسلامی و ایدئولوژی اسلامی حکومت جمهوری اسلامی است. دکتر همایون کاتوزیان در اثر خود بنام ایرانیان خیزش گاه و بی گاه ایدئولوژی ناسیونالیسم افراطی را در جامعه بدین صورت بیان نموده است

برای ساده کردن این موضوع پیجیده می توان گفت از زمان انقلاب مشروطه در سال 1285 هجری خورشیدی هرگاه حکومت خود را مترادف اسلام و سنت نشان داد جامعه از تصوری باز سازی شده از ایران پیش از اسلام جانب داری می کرد و هرگاه حکومت هویت ایرانی به خود می داد جامعه به اسلام و سنت های شیعه چشم می دوخت.

بنابراین هویتی که ایرانیان در هر مقطع از زمان به خود می گرفتند عمدتاً محصول درگیری آنان با حکومت موجود در آن مقطع بود و نباید آن را هویتی فرهنگی دانست که همه صرف نظر از ملاحظات کوتاه مدت سیاسی در آن سهیم بوده اند.

نیرو هایی تحت عنوان سلطنت طلب و بخشی از تشکیلات مرسوم به جمهوری خواهان و شبکه های ماهواریی خارج از کشور و باقیمانده احزاب پان ایرانیست و ملت ایران و حزب مشروطه ایران و شورای ملی ایران مبلغان این ایدئولوژی می باشند.

بخشی از جریان راست افراطی معروف به جریان انحرافی در دوره ریاست جمهوری دهم و همچنین رگه هایی از جریان اصلاح طلب جهت جذب رأی سیاسی این طیف از جامعه ( ناسیونالیسم افراطی آریایی گرا ) از طریق طرح اسلام ایرانی و یا برگزاری نوروز در تخت جمشید سعی در ایجاد فضا جهت این گفتمان بصورت تاکتیکی می باشند.

بطور مثال دکتر ابراهیم دینانی فیلسوف عقل گرای مبلغ حکمت اشراق و فلسفه سهروردی در مصاحبه با خبر آنلاین در مورخ 8 فروردین 1390 در تشریح اسلام ایرانی و در ضدیت با قوم عرب چنان از مدار عقل گرایی و منطق خارج گشته است که از منظر یک نژادپرست و شوونیست در مورد بخشی از هموطنان عرب خود به بدترین شکل توهین و چنین قضاوت می کند:

حضرت محمد هم معجزه اش این است که از بین همین عرب های سوسمار خور اسلام انسان ساز آسمانی را جا انداخت وگرنه معجزه نداشته است!

مطمئن باشید اسلام عربی  با هیچ فرهنگی کنار نمی آید. من ناسیونالیسم نیستم اما با اسلام عربی هم مخالفم.

من صریح می گویم که به حضرت علی ارادت دارم نه به این عرب ها. اسلام محمدی با اسلام عربی فرق دارد.

ما دارای فرهنگ غنی بودیم و به همین دلیل ایرانی ها اسلام را بهتر از عرب ها فهمیدند و هنوز هم بهتر می فهمند."

و یا مشایی بعنوان معاون رئیس جمهوری در مراسم اختتامیه دومین همایش ایرانیان خارج از کشور در مورخ 14/05/1389 در خصوص مکتب ایرانی چنین می گوید

برخی ها از من خرده می گیرند که چرا نمی گویی مکتب اسلام و می گویی مکتب ایران، از مکتب اسلام دریافت های متنوعی وجود دارد اما دریافت ما از حقیقت ایران و حقیقت اسلام مکتب ایران است و ما باید از این به بعد مکتب ایران را به دنیا معرفی کنیم."

همچنین شاعر نژاد پرست و ضد عرب بنام مصطفی بادکوبه ای در شعری بنام « خدای عرب» چنین به مقدسات و هموطنان عرب خود توهین می کند:

مرا به قهر جهنم ببر خدای عرب             بشرط آنکه نیاید در آن صدای عرب

هزار ننگ تو را باد گر نمی فهمی             بجـز کلام پـر از قهـر و انحنای عـرب

خدای من همه عشق است بی نیاز کلام      نه آن خدا که همی سر دهد صَلایِ عرب

باستان گرایان افراطی با تزریق اندیشه های ضد عرب در جامعه و در تفکر بخشی از روشنفکران کنونی ایران در صدد مقابله با اسلام از طریق حمله و توهین به قومیت عرب هستند.

باز تولید این گفتمان نژادپرست خصوصاً در دهه های 80 و 90 بعد از انقلاب اسلامی نتیجه عوامل زیر می باشد:

1-عکس العمل در مقابل ایدئولوژی حکومت اسلامی پس از انقلاب بدلیل تأکید بر وجه تمدن اسلامی و تلقی آن به عنوان هویت یکپارچه و تک انگارانه ایرانیان و فراموشی هویت فرهنگ ایرانی در گفتمان هویتی اسلامی حکومت.

2-عدم موفقیت خیزش های ملت ایران در صد و پنجاه سال اخیردر برقراری آزادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی و توسعه که باعث سرخوردگی و نا امیدی طیف هایی از مردم شده است و به همین دلیل عده قابل توجهی از محققین و روشنفکران در جستجوی موانع اساسی توسعه جامعه و انحطاط آن در تحقیق در لایه های عمیق تر تاریخ ایران پرداخته اند.

متأسفانه باستان گرایان افراطی به جای بررسی علمی و تاریخی این موانع و شکست ها با عقده خود کم بینی و ساده سازی وقایع تاریخی و افسانه سازی تاریخ باستان و نشاندن اعراب و اسلام بر کرسی اتهام عدم توسعه تاریخی ایران سعی در تحلیل این عقب ماندگی و توسعه نیافتگی دارند.

3-تعریف هویت خود با تخریب و توهین به دیگران و تصور آنها به عنوان دشمن و «دیگری» خود جهت برون افکنی مشکلات جامعه و بار کوتاهی ها و مصیبت های خود را به گردن دیگران انداختن توسط ایدئولوژی باستان گرایان افراطی.

مبلغان ایدئولوژی باستان گرایی افراطی نژاد پرست در ایران که ذهن و تفکر جوانان میهن را هدف قرار گرفته اند باید بدانند که جوانان مسلمان ایرانی بدون اسلام به انقطاع فرهنگی و تاریخی دچار و از خود بیگانه می شوند. اقوام مسلمان ایرانی با تمدن شکوهمندی در تاریخ درخشیده اند که جانمایه اش اسلام بود.

اسلام برای ایرانی بخش عظیمی از فرهنگ و میراث تاریخی است نسل جوان ایرانی همان گونه که گذشته و فرهنگ ایرانی دارد، گذشته و فرهنگ اسلامی دارد این دو در درازنای هزار و چند صد سال درهم آمیخته اند و از هم تفریق پذیر نیستند و تلاش برای تجزیه آن اگر هم امکان داشته باشد قطعاً چیزی جز اضطراب و اختلال در روان شناسی اجتماعی این قوم به ارمغان نمی آورد.( ادامه دارد)

.:

درباره وبلاگ

پروفایل من


***بنام آنکه جان را فکرت آموخت*** باسلام و عرض ادب و احترام - رضا نعمتی کرفکوهی هستم اهل روستای کرفکوه دارباغ از شهرستان فومن، استان گیلان ساکن فعلی کرج.ورود شما بازدید کنندگان محترم را به وبلاگ "سرزمین نوروز" خیر مقدم می گویم .دراین وبلاک اشعار تالشی، فارسی،مقالات،نقد گفتارهای فرهنگی و طنز نوشته ها،اثر اینجانب منتشر می گردد.علاقه مندان می توانند برای دیدن و مطالعه هر مطلبی ،بر روی همان مطلب کلیک نمایند.خوش آمدید،خوش بومائیدی،خوش گلدی،خش اومینه،خش آمیرون.مهرتان جاوید.
نوشتار ( مقالات)
تعداد کل بازدید کنندگان
تعداد کل بازدید ها: 88989