X
تبلیغات
رایتل
سرزمین نوروز
دراین تارنما،مجموعه اشعار تالشی و فارسی، مقاله ها و طنز نوشته ها، اثر رضا نعمتی کرفکوهی ارائه میگردد. 
وسا
کانال تلگرام ما
جملات دکترشریعتی

http://s6.picofile.com/file/8191135026/E4434356.jpg


باستان گرایی و اسلام ستیزی/ عبدالرضا نواصری

تهیه کننده: رضانعمتی کرفکوهی

قسمت دوم

ظهور ناسیونالیسم ایرانی

 پیش از انقلاب مشروطه در ایران چیزی به نام "ناسیون" یا "ملت" وجود نداشت.

همان گونه که در اروپا نیز پیش از رنسانس و "فرماسیون" یا "اصلاح مذهبی" چنین چیزی وجود نداشت و در فاصله آن دو تحول و انقلاب های 1848 میلادی ساخته شد.

اگر چه همیشه در سراسر جهان میان گروه های مختلف مردم احساس هویت مشترک و همبستگی وجود داشته است.

از نیمه دوم حکومت ناصر الدین شاه به بعد مفاهیم نوین ناسیون و ناسیونالیسم در میان اقلیت بسیار کوچک نخبگان شروع به رشد کرده بودند.

میرزا فتحعلی آخوند زاده و میرزا آقا خان کرمانی احتمالا بهترین نمونه های این نخبگان در دو نسل پی در پی بودند گاه تصور میشود که ناسیونالیسم ایرانی پیش از اسلام وجود داشته و برای اثبات آن به شاهنامه اشاره می شود.

در حقیقت این ادعا همان قدر توخالی از محتواست که ادعای نازی ها در آلمان که می گفتند افکار و احساساتشان در عصر بت پرستی توتون ها ( در اوایل تاریخ مسیحیت ) ریشه دارد.

ناسیونالیست های متجدد که داشتند در ایران ظاهر می شدند نه تنها بخاطر شکوه واقعی یا متصور گذشته ی ایران به برتری کشور اعتقاد داشتند بلکه حتی بیشتر به این سبب که ایرانیان را بخشی از نژاد اروپایی می دانستند که تمدن اجتماعی و صنعتی عظیم اروپایی معاصر آنان را بوجود آورده بودند.

آنچه بر سرخوردگی روشن فکران ناسیونالیست پر شور می افزود تضاد خیره کننده ی عقب ماندگی ایران با دستاوردهای جدید اروپا در آن زمان بود. که به اعتقاد آنان ایرانیان عمدتا " –اگر نه صرفا –" به علت اعراب و اسلام و بعدا ترکان نتوانسته بودند به آن دست پیدا کنند.

با این همه تا پیش از قرن بیستم در ایران اثری از پان ایرانیسم نظری و عملی که کیش رسمی دوران پهلوی شد نبود.

برای مثال در عهد صفویه درباریان به ترکی سخن می گفتند، در عهد قاجار نیز زبانی که در دربار ولیعهد در تبریز بدان تکلم می کردند ترکی بود و در دربار تهران هم ترکی در کنار فارسی به کار می رفت شاهان قاجار تا مظفرالدین شاه اغلب افتخار می کردند که از نسل چنگیز خان اند و این نشان می دهد که تا آن زمان ایرانیان به چنگیز به چشم مهاجم وحشی و خبیثی که میهنشان را ویران کرده بود نگاه نمی کردند.

حتی در نیمه های قرن نوزدهم کتاب طولانی ناسخ التواریخ اثر لسان الملک با هبوط آدم (ع) آغاز می شود و با ظهور اسلام و ورود آن به ایران به اوج می رسد و بزرگترین قهرمانانش مسلمانان غازی و شهدای شیعه اند.

همان گونه که ذکر گردید ناسیونالیسم ایرانی در آغاز انقلاب مشروطه پدید آمد و بزرگترین مبلغان آن میرزا آقا خان کرمانی و فتحعلی آخوند زاده بودند که در نوشته های آنان همه عناصر ناسیونالیسم جدید ایرانی به چشم می خورد: گرامی داشت شورانگیز ایران باستان –شوق یکشبه اروپایی شدن –احساسات تندضد عربی و اسلامی –استهزای ادبیات قدیم فارسی –توران ستیزی ( ترک ستیزی ) و برتری نژادی ( آریایی گرایی).

ناسیونالیسم رسمی دوره پهلوی

اصطلاح ناسیونالیسم در این سطور نه به معنای وسیع و متداول عشق به میهن و فرهنگ خودی و آرزوی استقلال و آبادانی آن است و نه حتی به معنی افتخار به دستاوردهای تاریخی آن ( تا جایی که به تحقیر اقوام و مردمان دیگر و غفلت از معایب خود نینجامد.) به عبارت دیگر منظور از ناسیونالیسم در اینجا حب وطن یا میهن پرستی نیست برعکس اشاره دارد به بینشی اروپایی که ریشه هایش در جنبش ضد روشنگری قرن هیجدهم است و پس از تکامل در قرن نوزده و اوایل قرن بیستم نابترین بیان خود را در ایتالیای فاشیستی و آلمان نازی می یابد.

با روی کار آمدن رضا خان شرایطی پیش آمد که ناسیونالیست های افراطی بتوانند طرح خویش را به شکل پخته تری به اجرا در آوردند که این بار در قالب گفتمان تازه ای به نام ناسیونالیسم آریایی گرا و ایدئولوژی پان فارسیسم صورت بندی شد. روشنفکران ناسیونالیست نه تنها طراحی برنامه ها و تئوری سازی حکومت رضا خان را به عهده داشتند بلکه اجرای طرح ها نیز به دست آنان صورت می گرفته است. ناسیونالیسم رضا شاه  دو جنبه داشت:  فکری و عملی. البته او نظریه پرداز نبود و اطلاعات ابتدایی خود را از تاریخ ایران باستان را از روشنفکران ناسیونالیستی گرفته بود که نزدیکترینشان به او فرج الله بهرامی ( رئیس دفتر رضا شاه ) بود.

خاستگاه های فکری ناسیونالیسم جدید ایرانی نشأت گرفته بود از :

- آگاه شدن به افکار ناسیونالیستی و تاریخ اروپا

2- آگاهی و توجه به تاریخ ایران باستان

3-روان شناسی ستمدیدگان که ترکیبی از خشم و سرافکندگی را با آرمان های مینوی و عقده خود بزرگ بینی یکجا جمع می کنند.

ولی پیش از اینکه ناسیونالیسم تبدیل به مرامی رسمی شود هنوز مفهومی ذهنی بود نوعی بیان هنری از افتخارات باستان ناکامیهای حال و آرزوهای بزرگ برای آینده. هنوز پیش از آنکه ناسیونالیسم حکومت کنندگان باشد به حکومت شوندگان تعلق داشت. موج نوپایی بودکه تکیه گاه عاطفی و محکمی در میان روشنفکران متجدد ناراضی داشت انگیزه آن احساس خشم و شرمساری از بابت افول فرهنگی و عقب ماندگی اقتصادی و ناتوانی سیاسی بود.

و قوه محرکه آن، دستاوردهای واقعی و خیالی ایران باستان. از یکسو مخالف جهانخواری قدرتهای اروپایی بود و از سوی دیگر شیفته و فریفته فرهنگ و اقتدار اروپای جدید. از یک طرف هنجارها و سنتهای موجود از جمله بسیاری از مواریث فرهنگی ایرانیان و حتی گاه شعر قدیم فارسی را تحقیر می کرد و چه بسا مایه ننگ می دانست و از طرف دیگر درباره افتخارات ایران باستان خیالپردازی و احساس غرور می کرد از بابت عوام الناس و آداب و رسومشان خجالت می کشید.

و از اینکه اروپاییان ممکن است کارهای "آنها" را پای "ما" بنویسند ناراحت بود. اما عاشقانه به کورش کبیر و نژاد آریایی می بالید. به این ترتیب هم اروپایی پسند بود و هم ضد امپریالیست هم خود شیفته بود و هم خود کم بین.

ویژگیهای نظری و پیامدهای عملی این ناسیونالیسم رسمی به طور خلاصه از قرار زیر بود:

در بعد فرهنگی ادعا می کرد که "ملت" ایران قوم واحد یکدستی است و زبان واحدی دارد. نشان خواهیم داد که این حقیقت ندارد.

گذشته از آن روایت حق به جانبی از تاریخ ایران را نشر می داد که صریحاً و مؤکداً ضد عرب و ضد ترک بود در حالی که احتمالاً در آن زمان در ایران تعداد ترک زبانان از فارسی زبانان بیشتر بود.

در این روایت از تاریخ ایران –جز در تبلیغات علیه قاجاریه –از سنت دیرینه حکومت استبدادی تا مسائل جاری تاریخ ایران سخنی به میان نمی آید.

برای مثال نسل های جدید نمی آموختند که شاه عباس اول –که البته سلطان توانمندی بود و در کشور را از هرج و مرج نجات داده بود –یک پسر سالم برای خود باقی نگذاشته بود تا بعد از مرگش جانشین او شود یا نوه و وارث او در حرمسرا محصور بود تا زمانی که به سلطنت رسید و حکومتی نالایق و بیدادگر پدید آورد و یا اینکه یک نوع مجازمات در دوره شاه عباس این بود که جلادان دسته ی زنده خواران ،شخص محکوم را زنده زند ه می خوردند.

یک پیامد عملی اینها که برآیند زننده ای از ناسیونالیسم و شبه مدرنیسم و استبداد حکومت بود مبارزه با زبانهای دیگر ( ایرانی و غیر ایرانی )، تبعیض اقتصادی و اجتماعی علیه استان های غیر فارسی زبان و یورش نظامی به زندگی و فرهنگ عشایری بود.

در اواخر دهه 1920/1300 دیگر اثری از یاغیگری و راهزنی عشایر بر جا نمانده بود و بسیاری از آنها را خلع سلاح کرده بودند درست بعد از این مرحله برقراری آرامش با زور عریان شروع به متلاشی کردن ایلها و سکنا دادن آنها در نواحی غریبه کردند که در اغلب موارد با مرگ و میر فراوان به انجام رسید.

نظر مسئولان این کارها نسبت به عشایر و کم و بیش همانند برخورد سفید پوستان امریکا با سرخپوستان در قرن نوزدهم بود.

ایران یک فلات پهناور و منطقه وسیع فرهنگی است که اکنون چند کشور مستقل را در بر می گیرد از جمله کشوری که به همین نام موسوم است. این منطقه وسیع همیشه در دست دولت یا امپراطوری واحد نبوده در ادواری هم که بوده است مردم نواحی مرکزی ایران بر آن حاکم نبوده اند حکومت کنندگان زمانی سلوکیان یونانی بوده اند، زمانی اعراب مسلمان و زمانی دیگر مردمانی از تبار ترک و مغول، تا اینکه در آغاز قرن پانزدهم صفویان دوباره دولت واحدی در آن مستقر کردند در قرن هجدهم باز تجزیه شد و در قرن نوزدهم سرزمین هایی را به قدرت های خارجی باخت تا آنکه در نیمه دوم قرن نوزدهم کما بیش در درون مرزهای کنونیش تثبیت شد.

گفتیم که ایران از نظر جغرافیایی و تاریخی یک منطقه وسیع فرهنگی است که تمامی یا بخش هایی از چند کشور را در بر می گیرد گروه زبان های ایرانی –که فارسی جدید رایج ترین آنهاست –زبانها و گرایشهای زنده و مرده فراوانی را شامل می شود از اوستایی و سغدی و ختنی و پارتی و پهلوی باستان گرفته تا دری قدیم و جدید، تاجیکی و فارسی و کردی.

به جز دری و تاجیکی هیچ یک از این زبانها و گویش های دیگر را فارسی زبان امروزی نمی فهمند و نکته اینجاست: فارسی زبان امروزی از دری و تاجیکی که در خارج از ایران کنونی به کار می رود سر در می آورد اما مثلاً کردی را که یکی از زبان های ایرانی است و در داخل ایران به آن تکلم می شود نمی فهمد، سهل است حتی لهجه های زبان خودش را که در استان های کنار دریای خزر به کار می رودنمی فهمد.

بنابراین فرقی است بین ایرانیت به طور عام و فارسیّت به طور خاص، اگر چه حتی فارسیت نیز به سنت همگنی اشاره ندارد. از این رو تشابه ها و تفاوت های موجود در فرهنگ ایرانی به معنای وسیع کلمه که همه مردمان سرزمین ایران در آن سهم دارند زبان های ایرانی در زمان های مختلف و نواحی مختلف به کار رفته اند و چند شکل از زبان ترکی هم به آنها افزوده شده است .

در ادوار بعد از اسلام زبان مادری فرمانروایان ایران اغلب ترکی بود ولی فارسی نیز تقریباً همیشه بدون استثنا در امور فرهنگی و دیوانی به کار می رفت در واقع زبان مشترکی بود بین مردمانی که گاه از آسیای صغیر تا تاکستان و بنگال گسترده بودند.

تا قرن بیستم تکلم به زبان های دیگر به جز فارسی نه مایه غرور به شمار می رفته بود و نه اسباب خجالت –چه رسد به تحقیر و ایذا –اگر چه زبان فارسی زبان ادبیات فاخر بود و کسانی از همه گروههای زبانی ایران در اعتلای آن کوشیده بودند.

ولی در دوره رضا شاه و پیرو سیاست های همه فارسی خواهانه حکومت، موجودیت جوامع عرب زبان جنوب غربی کشور (خوزستان –هرمزگان ) یکسره انکار شد. طبع و نشر به زبان ترکی آذربایجان یا سایر اشکال زبان ترکی و اشاعه و ترویج کتبی آن را قدغن کردند. زبان کردی را رسماً لهجه ای از فارسی خواندند و چاپ و انتشار به آن نیز ممنوع شد.

فرمانداران و فرماندهان و مدیران را بیشتر از فارسی زبانان بر می گزیدند و بسیاری از آنها حتی در رده های پایین تر را مستقیم از تهران می فرستادند و این جماعت گاه با مردم محل طوری رفتار می کردند که گویی سرزمین اشغال شده ای را اداره می کنند.

تبعیض فراگیری علیه همه استانها به سود تهران و علیه کلیه استان های غیر فارسی زبان به نفع فارسی زبان ها وجود داشت این سیاستها اختلافات و سرخوردگیها ، ناخرسندیهای فراوانی در سراسر کشور پدید آوردو برای نخستین بار در تاریخ ایران، غیر فارسی زبانها خود را قربانی تبعیض می دیدند و سبب، قومیت یا زبانشان.

ضربه سختی به ایرانیت خورد که همیشه دوام آورده بود و زبان و ادب فارسی برایش دیرین ترین ، نیرومندترین و گسترده ترین مجاری را فراهم کرده بود از این رو هنگامی که در سال 1341/1320 ( مانند دهها سال بعد در 1979/1357 ) دریچه قدرت کنار رفت، نیروهای گریز از مرکز عشیره ای و قومی و محلی و زبانی انفجار آسا ،وارد عمل شدند و وحدت و تمامیت فرهنگ و جامعه ایرانی را در خطر افکندند.

کسانی از این سیاست دفاع می کنند و می گویند که این روش برای بنای دولت مبتنی بر یک ملت واحد (  nation-state) ضرورت داشته است. اما این ادعا نه از جهت روشهای به کار رفته و نه از لحاظ نتیجه های بدست آمده تاب موشکافی را نمی آورد. گسترش زبان فارسی در خطه های غیر فارسی زبان با ملایمت و رضایت بیشتر نیز قابل حصول بود و تحقیر و ایذا لزومی نداشت. استقرار دولت مبتنی بر یک ملت واحد از فرآورده های اروپای بعد از رنسانس بود. 

احتمالاً اولین نمونه آن را انگلستان پدید آورد ولی مردم وِیلز هرگز به علت سخن گفتنیا نوشتن به زبان خودشان مورد تحقیر و ایذا قرار نگرفته اند. همچنین ایتالیاییها هرگز اهالی تیرولی جنوبی را که به موجب پیمان صلح ورسای صاحب آن شدند به خاطر تکلم به زبان آلمانی آزار نداده اند.

اصولاً در هیچ کجای اروپای غربی، دولت واحد مرکزی را با انکار کامل موجودیت جوامع و زبان های گوناگون بنا نکرده اند.

هندوستان، نیز با آزار و اذیت اقلیت های قومی و زبانی تبدیل به دولت مرکزی جدید نشد، جدایی استقلال طلبانه غالب مسلمانان آن تماماً دلایل مذهبی داشت.

این از روش های ناسیونالیسم رسمی، در مورد نتیجه های آن نیز به ناخرسندی و احساس بیگانگی و ستمدیدگی اشاره کردیم که منشأ تفرقه شدید بود و  هر زمان که شرایط اجازه می داد مکرر به شورشهای محلی و عشایری می انجامید.
حساب یک دولت مرکزی  مبتنی بر ملت واحد به کلی با کشوری که اجزایش را با روشهای خشونت آمیز از هم جدا کرده اند و برای انکار وجود اقوام و زبان های گوناگون در آن به زور متوسل می شوند جداست.
اشتباه گرفتن استقرار دولت مرکزی واحد به شیوه اروپایی با آنچه در عهد دو پادشاه پهلوی در ایران اتفاق افتاد از جمله مشخصه تلقی شبه مدرنیستی عمومی است که اغلب با تجدد و نو (مدرن) سازی خلط می شد. این مختص رضا شاه تنها هم نبود. او مجری بینش نخبگان ناسیونالیست تجدد خواه شد که بر آن گرویده بود ( ادامه دارد)


.:

درباره وبلاگ

پروفایل من


***بنام آنکه جان را فکرت آموخت*** باسلام و عرض ادب و احترام - رضا نعمتی کرفکوهی هستم اهل روستای کرفکوه دارباغ از شهرستان فومن، استان گیلان ساکن فعلی کرج.ورود شما بازدید کنندگان محترم را به وبلاگ "سرزمین نوروز" خیر مقدم می گویم .دراین وبلاک اشعار تالشی، فارسی،مقالات،نقد گفتارهای فرهنگی و طنز نوشته ها،اثر اینجانب منتشر می گردد.علاقه مندان می توانند برای دیدن و مطالعه هر مطلبی ،بر روی همان مطلب کلیک نمایند.خوش آمدید،خوش بومائیدی،خوش گلدی،خش اومینه،خش آمیرون.مهرتان جاوید.
نوشتار ( مقالات)
تعداد کل بازدید کنندگان
تعداد کل بازدید ها: 88989