X
تبلیغات
رایتل
سرزمین نوروز
دراین تارنما،مجموعه اشعار تالشی و فارسی، مقاله ها و طنز نوشته ها، اثر رضا نعمتی کرفکوهی ارائه میگردد. 
وسا
کانال تلگرام ما
جملات دکترشریعتی
http://s5.picofile.com/file/8159122576/17.jpg
روستای دارباغ فومن از دیروز تا امروز ( 4 )

قسمت چهارم و پایانی:

نویسنده: رضا نعمتی کرفکوهی

در چهارمین و آخرین قسمت از این نوشتاردر باره موضوعات بومی و محلی ,تحت عنوان روستای دارباغ از دیروز تا امروز،به موضوع مهاجرت از روستا پرداخته میشود. در قسمت اول در باب مهاجرت، از ورود مهاجرین  نو پولداری  که در این چند دهه گذشته به دلیل پدید آمدن اقتصاد باز و سیستم جدید بورژوازی که در زیر سایه ی سیاست بسته نمایان گشته اشاره گردید،اینکه چگونه با ورود این مهاجرین  به روستا ، وبا خرید زمینهای شالیکاری از کشاورزان محل،بر زمینهای شالیکاری ویلاسازی صورت گرفت. باز در قسمتی اشاره شد که روزگاری مردمانی از نقاط دیگر ایران و استانهای مجاور برای کسب درآمد و معیشت زندگیشان وارد روستا میشدند و درکارهای  روستا ازقبیل تبدیل زمینهای موات و پشته های غیر قابل استفاده به زمینهای شالیکاری وکندن اسختر ها برای آبخوانداری ، وسایر کارهای خدماتی به روستا مهاجرت میکردند.این مهاجران گرچه برای زندگی دائم در روستا نمی ماندند بلکه  برای امرار معاش خود و تهیه مایحتاج زندگی شان وارد روستا میشدند . هفته ها در منزل صاحبکار که در آن روزگار به زبان محلی گویا آذری ( خانخوا  یا خونه خوا ) گفته میشد می ماندند و شام ونهار وصبحانه شان را همین "خونه خوا " تامین و اتاقی هم برای خوابیدن تحویل آنها میداد.

گرچه سیستم کشاورزی از ابتدای دهه چهل از رژیم  ارباب رعیتی به سیستم خرده مالکی تبدیل شد، ولی رعایای تازه صاحب زمین شده در ده سال اول بعلت عدم توانایی در کشت مزارع و عدم داشتن امکانات برای کار کشاورزی دوران مشقت باری را پشت سر گذاشت که حتی شاید بدتر از دوران ارباب رعیتی برایش سپری شد. ولی اگرسخن  انصاف را بخواهیم رعایت کنیم  در دهه پنجاه  زارع مسلط به کارکشاورزی شد وبا شوق و علاقه وافری به کارکشاورزی خود می پرداخت و حتی در کنار شالیکاری به مشاغل جنبی دیگری از قبیل پرورش کرم پیله ی ابریشم . باغداری از نوع چایکاری و همچنین سایر محصولات معیشتی باغی،نگهداری دام و طیور محلی و وجود سایر فعالیتهای اقتصادی به زندگی روستا نشینی که دیگر ارباب در روستا حاکم نبود عشق می ورزید.

طوری که زارع هرگز حاضر نمیشد برود کارگر کارخانه شود .در اواخر دهه پنجاه که کارخانه های بزرگ ریسندگی و پارچه بافی و آرد وغیره در گیلان راه اندازی شد،برای تهیه نیروی کار خود با مشکل روبرو بودند. خودم با چشم خودم می دیدم که رابطین جذب نیروی کارشان برای تهیه کارگر به روستا ما آمده بودند و حتی روی زمین شالیکاری که کشاورز مشغول کار بوده میرفتند و برای شالیکاران ملتمسانه تبلیغ میکردند که بیایید کارخانه ی ما کار کنید ، استخدام میشوید ،بیمه میشوید، بازنشست میشوید.وووو...

ولی کشاورزانی که تازه صاحب زمین شده بودند در جواب میگفتند،ما میخواهیم روی زمین خود کار بکنیم وآقا و نوکر خود باشیم ، نمیخواهیم زیر دست کسی باشیم. کار در کارخانه یعنی زیر دست بودن. این جوابی بود که کشاورز روستا نشین آن زمان  به صاحبان کارخانه ها میداد وصاحبان کارخانه هم برای تهیه نیروی کارخود از خارج اقدام میکردند. بگذریم ازاینکه آن کشورهایی که روزی نیروی کار به ایران میفرستادند امروز خود جزء کشورهای بزرگ صنعتی شده اند و نیروی کار جذب میکنند. زیرا این نوشتار درباب امور روستا بوده ودر این مقال نمیگنجد.

حال در این قسمت همانگونه که قبلا اشاره شد به مسئله مهاجرت از روستا می پردازیم. موضوعی که حال و روزی برای جوان  روستای امروز ما برجایی نگذاشته و شوقی برای زندگی و ماندن در روستایی که زادگاهش بوده و ذهنش را پرازخاطره  گذشته اش ساخته  ازفرهنگ وزبان و سایر آیینهای محلی و سایر سنن مردم و پدرانش ، باقی نگذاشته است، چرا؟!

جوابش را باید از مهاجرین جدیدی پرسید که تا چشمشان به این روستای زیبا می افتد با دستپاچگی به فکر خرید حداقل هزار متر زمین هستند تا درآن ویلایی ساخته و چندروزی برای سرگرمی و تفریح  بسر ببرند. این ویلاساز جواب این سوال را داده است. یعنی با خرید زمین کشاورزی عملا روستا را از قطب اقتصادی کشور خارج  و محلی برای تفریح عیاشان تبدیل کرده است. محلی که در آن کشاورز بیل و خیش کشاورزی اش را کنار گذاشته تا زمینش را بفروشد و چندصباحی که زنده است بخورد تا از گرسنگی نمیرد. چرا که در آمد حاصل از  تولید کشاورزی  برایش برابر با مخارجی است که برای کشت وکار از جبیش مایه گذاشته است. یعنی نوعی پول عوض کردن است. خوب در چنین شرایطی جوان روستایی اگر ترک روستا نکند و برای عملگی و دستفروشی و سایر مشاغل غیر مولد و کاذب به شهرها و استانهای دور ونزدیک نرود ودر روستایش بماند چه بخورد؟. گیرم روستایش الان دارای آب و برق و گاز و تلفن وآسفالت و چه وچه باشد. او باید حتی پول آب و گازوبرق و تلفن اش را از کجا تامین نماید تا در روستا بماند؟  

این است که این امکانات امروزی دولت نه که نتوانسته روستایی را در روستایش نگهدارد، بلکه برعکس روستایی را از روستا فراری داده و پای خوشگذرانهای پولدار و اشرافی را به روستا باز نموده است.

حال  سوال دیگر اینکه دولتی که نتوانسته جلوی مهاجرت را از اینگونه روستاهای زیبا و جذاب و سرسبز و جایی که هر توریستی ببیند به ساکنانش میگوید ، شما عجب جای دارید زندگی میکنید ، بگیرد ، چطور میخواهد جلوی مهاجرت را از روستاهای کویری بگبرد ومردم را در روستایش نگهدارد تا شهرها شلوغ و پرتراکم نگردد؟ 

اکنون  نگاهی به تک تک خانه های روستای زیبا و سرسبز کرفکوه ی دارباغ می اندازیم تا ببینیم در این محله ی کوچک از هر خانواری چند جوان به شهرهای کوچک و بزرگ برای تهیه لقمه  نانی مهاجرت کرده اند.

ادامه مطالب  را با نشان دادن تصویر منازل محله ی کرفکوه دارباغ و تعداد نفراتی که در چند دهه اخیر روستا را ترک و به شهرهای دیگر کوچیده اند می بینید.


http://s5.picofile.com/file/8159100000/16.jpg

در این تصویر در قسمت پایین و کناره باغ چای، خانه ای با حیاط ومحوطه اش می بینید اینخانه در دهه پنجاه مکان زندگی مرحوم درویشعلی نخستین بود. ایشان دارای سه فرزند پسر بود که بعداز گذراندن خدمت سربازی دو فرزندش در چنددهه گذشته روستا را ترک و به استان البرز مهاجرت و ماندگار شده اند.

http://s5.picofile.com/file/8159109950/77.jpg

این تک خانه در روستای کرفکوی داریاغ منزل پدری بنده است که در حال حاضر فقط پدرومادرم

در این مکان زندگی میکنند .من 30 سال پیش و تنها برادرم 10 سال قبل روستا را ترک و در تهران

و استان البرز -کرج رحل اقامت گزیده ایم.


http://s5.picofile.com/file/8159125584/50.jpg

دراین تصویر در لابلای درختان منزل قدیمی خاله ام مرحوم خاله زرخانم را میبینید . آنمرحومه دارای سه فرزند بود دو نفر از فرزندانش ترک روستا و شهرنشین شده اند فقط یک فرزندش در روستا باقی مانده است.

http://s5.picofile.com/file/8159117850/123.jpg

ویلایی که در پایین کرفکوه ساخته شده قبلا جایش خانه ی آقای ابراهیم خاکی بوده که چندسال قبل خانه و زمین کشاورزی اش را به یک مهاجر اراکی فروخته وخودش با کل اعضای خانواده اش ترک روستا نموده است. این آقای مهاجر شاید در طول سال چند مرتبه فقط برای تفریح در این ویلا بسر ببرد.


http://s6.picofile.com/file/8186530834/a_6_.jpg

در انتهای این تصویر زیبا از مزارع شالیکاری محله ی کرفکوی دارباغ ،در آنسوی این شاخه ی خاردار درخت (له له کی )  یک خانه با دیوار سفید می بینید. این خانه از آن گلبرار گلی زاده معروف به گلی شکسته بند  می باشد. ایشان دارای سه فرزند پسر بوده که دو نفر فرزندانش از روستا مهاجرت نموده و در خارج از استان مشول به کارند.فقط یک فرزند پسر آقای گلی زاده در روستا زندگی میکند.

http://s5.picofile.com/file/8159597792/19.jpg

دراین تصویر مش جانعلی کرفکوهی و منزل مسکونی اش را می بینید. ایشان دارای شش فرزند پسر و هفت فرزند دختر می باشد که هیچکدام امروز در کنارش نیستند. هرشش فرزند پسر یکی پس از دیگری بعداز خدمت سربازی از روستا مهاجرت و به شهرهای دور ونزدیک کوچ نموده اند. ایشان هم در سن پیرسری خانه و محوطه و زمین کشاورزی اش را یکجا فروخته و درشهر نزد یکی از فرزندانش بسر می برد . خریدار این عیانی فردی غیر بومی است که هراز چندگاهی برای تفریح و سرگرمی به روستا می آید ودراین خانه اوقاتش را میگذراند


http://s4.picofile.com/file/8186525842/a_82_.jpg

در این تصویر دو باب خانه ی مسکونی روبرو ، خانه ی سمت چپ از آن آقای حسین دیبازر کرفکوهی است ایشان دارای پنج فرزند پسر می باشند که هر پنج فرزند بعداز اتمام خدمت سربازی از روستا مهاجرت و خارج از استان زندگی میکنند.درحال حاضر آقای دیبازر با همسرش در روستا زندگی میکند.

خانه ی سمت راست از آن برادر آقای حسین دیبازر بنام شاپور کرفکوهی میباشد که دارای سه فرزند پسر می باشد که دونفرشان ترک روستا نموده و در خارج استان مشغول کارند. یکی از فرزندان پسر شاپور کرفکوهی در روستا در کنار خانه ی پدرش خانه ای ساخته و زندگی میکند.


http://s6.picofile.com/file/8181890092/200320152317.jpg

در این تصویر دو خانه در سمت چپ جاده  می بینید، تا اوایل دهه شصت قدیمی ترین فرد ساکن محله ی کرفکوه دارباغ مرحوم خانعلی ( کاسی ) خاکی در این مکان زندگی میکرد. او دارای شش فرزند پسر بود که این دو باب خانه مال دو نفر از فرزندانش می باشد که در روستا ساکن گشته اند. تعداد چهار تن از فرزندان مرحوم خانعلی در سه دهه ی اخیر ترک روستا ودر شهرهای دورو نزدیک زندگی میکنند.


نکنه: بابررسی وضیعت مهاجرت جوانان از روستا به شهرهای دور و نزدیک ،مشاهده شدکه  فقط در یک محل از چهار محلات روستای دارباغ فومن از تعداد ده خانوار، بیش از 30 جوان، زادگاه خودشان را ترک نموده و به مناطق شهری دور ونزدیک کوچیده اند. براستی چرا؟

آیا این محل از گاز شهری برخوردارنیست؟ که هست. آیا این محل دارای برق و تلفن و آب آشامیدنی نیست ؟که هست. آیا اصلا محیط ، محیط زندگی از هرنظرنبوده که بوده. پس چرا ؟؟؟؟

براستی چه کسی باید به این سوالها جواب بدهد؟ آیا صدا و سیمایی که مجریان و خبرنگارانشان دائم در این روستا پرسه میزنند تا از رسم ورسومات گذشته ی مردمان این محلها  فیلم و گزارش تهیه کنند تا خلاء برنامه هایشان را پر نمایند ، آیا تا به حال به این فکر رسیده اند که با تداوم روند مهاجرت روستا نشینان به شهرها در آینده ای نزدیک دیگر کسی در روستا نمی ماند تا بیایند و گزارش تهیه نمایند. تابحال چنین فکری کرده اند؟ 

نمی دانیم شاید با ورود محصولات کشاورزی از خارج ،روستا دارد از قطب اقتصادی کشور خارج میشود و به منطقه ای فقط برای تفریح تبدیل میشود ما خبر نداریم؟! بعید نیست وقتی جوان روستایی ما در شهرها به دستفروشی روی می آورد روستای ما مرکز جولان ویلاداران نو مهاجری بشود که برای خوشگذرانی روبه روستا آورده اند. !!!!! 




.:

درباره وبلاگ

پروفایل من


***بنام آنکه جان را فکرت آموخت*** باسلام و عرض ادب و احترام - رضا نعمتی کرفکوهی هستم اهل روستای کرفکوه دارباغ از شهرستان فومن، استان گیلان ساکن فعلی کرج.ورود شما بازدید کنندگان محترم را به وبلاگ "سرزمین نوروز" خیر مقدم می گویم .دراین وبلاک اشعار تالشی، فارسی،مقالات،نقد گفتارهای فرهنگی و طنز نوشته ها،اثر اینجانب منتشر می گردد.علاقه مندان می توانند برای دیدن و مطالعه هر مطلبی ،بر روی همان مطلب کلیک نمایند.خوش آمدید،خوش بومائیدی،خوش گلدی،خش اومینه،خش آمیرون.مهرتان جاوید.
نوشتار ( مقالات)
تعداد کل بازدید کنندگان
تعداد کل بازدید ها: 89790