سرزمین نوروز
دراین تارنما،مجموعه اشعار تالشی و فارسی، مقاله ها و طنز نوشته ها، اثر رضا نعمتی کرفکوهی ارائه میگردد. 
وسا
کانال تلگرام ما
جملات دکترشریعتی

درجستجوی میراث مادری! (1)

( رضا نعمتی کرفکوهی)

معمولاوقتی صحبت ازمیراث اجدادونیاکان به زبان می آید، سمت و سیاق اذهان و نظرها صرفا به سوی پدران گرایش پیدا می کند، به دلیل اینکه هم کلمه "نیاکان" درلغت فارسی وهم کلمه "اجداد" درلغت عرب، هردو به معنای پدربزرگ، یا پدرِپدر، یا پدرِمادر، معنی میدهند.ظاهرا در هردوی این کلمات « جد و نیا » مادر جایگاهی ندارد.

بنابراین می توان چنین استنباط کرد که هر دو کلمه ریشه ی عمیقی درجامعه دوران فئودالیسم، ویا فرهنگ پدرسالارانه ادوار و تاریخ گذشته ما دارند. لذا به جهت اینکه ما بتوانیم هم نقش پدران خود وهم نقش مادران خود را در تاریخ و فرهنگ و میراث بجامانده از آنان را یکجا ودر یک کلمه بیان نماییم، شاید بهتر این باشد که به جای بکار بردن کلمه «اجداد» یا «نیاکان»، از کلمه فراگیر «پیشینیان» خود استفاده نماییم. تا نقش برجسته مادران ما هم درکنار پدران ما در به جا گذاشتن میراث مادی ومعنوی برای آیندگان، نادیده گرفته نشود.

دراین خصوص اگربخواهیم به فرهنگ دینی ماهم مراجعه کنیم، می بینیم پدرسالاری ویا مادرسالاری به صورت مفرد، در امور زندگی و یا بجا گذاشتن ارث و میراث برای فرزندان جایگاه و معنا و مفهوم ندارد.

درقرآن کریم هم پدر و هم مادر همواره در یک کلمه خلاصه می شوند وآن کلمه ی «والدین» است، که درآن  پدرو مادر در آن کلمه در هم آمیخته شده وهم تراز همند و یک مفهوم را می رسانند. همانند کلمه «نعلین» جفت و درکنار هم قرار دارند نه در طول یکدیگر،که یکی درجلو باشد ودیگری درپشت سرآن.

بنابراین از کلمه ی «والدین» نمیتوان این برداشت را نمود که آیا اول اسم پدر برده شده یا اسم مادر. در نیکی کردن هم خداوند درقرآن فرقی بینشان قائل نشده است. نمی فرماید به یکی بیشترباید نیکی کنی وبه یکی کمتر. یا اول به پدرت نیکی کن بعد به مادرت،یا اول به مادرت نیکی کن بعد به پدرت، نیکی بر آنان را همسان سفارش داده است.

ولی ما متاسفانه می بینیم که درادواری از  تاریخ، تماما اگر نگوییم قالبا، نام مادران مهجور مانده است. واین مهجورماندن را درهیچ ادواری از تاریخ نمی توان یافت مگر دورانی که تفکر مردسالاری ویا پدرسالاری بر اجتماع حاکم بوده است.

نمونه بارز این تفکررا می توان دردوران فئودالیسم «زمین داری» جستجو کرد.در جامعه ی فئودالیسم این پدرها بودند که مالک ملک وصاحب املاک منقول وغیرمنقول از قبیل خانه ، زمین ، مزارع ، واحشام واقلام وغیره بودند. در این دوران زن هم همانند ملک، جزء متصرفات مرد، و مملوک مالک خودش یعنی شوهرش بوده است.

 در چنین جوامعی درکانون خانواده زنها ومادرها شخص دوم وقائم همسرو یا بعضا پرده نشین وغیرآشکار بودند. این امرسبب می گردید که آنان دارای کسب وکار درآمد مستقلی نباشند. بنابراین نمی توانستند از تمکن مالی کافی برخوردارباشند. اگرهم برخوردار بودند صرفا در قالب خانواده متجلی می یافته است .

بنابراین مالک وصاحب مستقل محسوب نمی شدند. به ندرت دیده می شد که زنان ومادران صاحب مکنت ودارای املاک و اموال باشند. اگرهم بودند درصد کمی ازافراد جامعه ی آن دوران را شامل میشدند. در چنین جوامعی در کانون خانواده زنان ومادران فقط در قبال تمکین ازشوهران وهمچنین کاروفعالیت درخانه ازقبیل پخت پزو شست وشو و فرزندداری وهمچنین کارو فعالیت در مزارع، فقط دستیار شوهرانشان به حساب می آمدند ودر قبال آن فقط نفقه خویش را که شامل خوراک، پوشاک، ومسکن وبعضا خرج وبرج های جانبی بوده را طلب می کردند.

این امرموجب مال اندوزی آنان نمی شد تا در صورت فوت،فرزندان خویش را از ارث خود که دراصطلاح ارث مادری باشد بهره مند سازند. مگر زنان ومادرانی که از قبل به آنان ارثی از گذشتگانشان رسیده باشد و آنان این ارثیه را برای خودشان جداگانه نگهداری کرده باشند. ولی عمدتا این مردها وپدرها بودند که درصورت فوتشان،فرزندانشان در تکاپوی گرفتن ارث ومیراث پدری بودند. ارث ومیراثی که ازنطرمادی آوازه اش گوش فلک را کر می کرد!.

مگه مال پدرته؟!!! مگه مال پدرتا خورده ام؟!!!

اینان جملاتی هستند که کرارا به گوشمان خورده یا می خورند، زمانی که دو نفربرسرمالی یا کالایی درحال مشاجره لفظی اند، مالی که متعلق به شخص خاصی نبوده وکسی خواسته ازآن بهره ای ببرد ولی شخص ثالثی مانع از بهره برداری آن می گردد. این جملات گویای این مسئله اند که باز صحبت ازمال پدراست نه مال مادر.

براستی این مال ومنال پدری باید تا چه اندازه برای وراث عزیزو شیرین باشد که برادران وخواهران همخون وهم خانواده را بجان هم بیاندازد؟! وهیچ خواهروبرادری راضی نباشد ذره ای از آن چشم پوشی کند؟ آیا به این امرعنوانی بغیراز«علاقه» داشتن به مال پدری، عنوان دیگری را می توان لحاظ کرد؟

 مثلا داریم ازخیابانی یاجاده ای با اتومبیل خود یا باپای پیاده رد می شویم، چشممان میافتد به ماشینی که پشتش نوشته شده «یادگارپدر». بلافاصله می فهمیم که این ماشین از پدر خدا بیامرزش به او ارث رسیده است، واگراز او سوال کنی که آیا ماشینت را می فروشی؟ درجواب می گوید تا زنده ام نه! چرا؟!

 چرا او نمی خواهد آن ماشین را از دست بدهد؟ یعنی آن ماشین ازنظراو هیچ عیب ونقصی ندارد؟ چرا حتما دارد ولی چون او بقول پدران ومادران ما فرزندی « اهل » برای پدرومادرش بوده می خواهد با خاطره آنان زندگی کند.بنابراین آن ماشین شاید ازجنبه مادی ارزش چندانی نداشته باشد، ولی به دلیل اینکه در ذهن صاحب فعلی اش خاطره پدر را زنده نگه می دارد، درنظرش عزیزودوست داشتنی است.

اصولا ما آدمها زندگیمان با خاطرات گذشته  توأم است. به جرأت می توان گفت انسانی که در مسیر زندگی خود خاطره ای از گذشته اش ندارد، بلاشک امیدوعشقی هم به آینده زندگی خود ندارد. حقیقتا خاطرات بخش لاینفک از زندگی انسانی واجتماعی ما را شکل می دهند، زندگی ما با یادآوری آن خاطرات بیاد ماندنیست که قوام پیدا می کند.

یکی دیگر ازمصادیق ارث پدری که امروزها هم کاربرد فراوانی درفرهنگ کلامی توده امروزی اجتماع ما دارد، بکاربردن کلمه «خانه پدری»است.

آقا از خودم خانه ای ندارم، در خانه پدری ام زندگی می کنم، یا در سازمانی می خواهی فرمی را تکمیل نمایی،بعد از نام خودت، بلافاصله بایستی نام خانوادگی ات یا همان « شهرت » خود را بنویسی . شهرتی که تو با آن متشخص هستی، شهرتیست که از پدرت به تو رسیده تا با آن شناخته شوی. تازه بعد از آن نام پدرت را از تو می خواهند نه نام مادرت . که آدم نمی فهمد آخر این مادر مادرمرده درهویت وشناسایی ما چه نقشی داشته است؟!

درعصر مالکیت، افراد جامعه فاقد سند سجلی وشناسنامه ای بودند.هویتشان را از پدرشان کسب می کردند. گاهی فرد حتی به سنی میرسیده که پدر بزرگ میشده  ولی خودش به تنهایی آن شخصیت اجتماعی که معرف او باشد را نداشته است،فقط توسط پدرش شناخته می شده نه مادرش.

نظرنگارنده براین نیست که حتما مادر می بایست جای پدر را می گرفت،اگر چنین هم می شد تازه آنهم مادر سالاری که دست کمی از پدر سالاری نداشت! لذا نظربراین است مادری که می بایست درکنار پدرقرار میگرفت  تا نقش اجتماعی اش معلوم و مشخص میشد، پس او را چه پیش آمد که در پشت سر پدر پنهان ماند؟! براستی تو گویی پس کجاست جایگاه واقعی میراث مادری؟...ادامه دارد

.:

درباره وبلاگ

پروفایل من


***بنام آنکه جان را فکرت آموخت*** باسلام و عرض ادب و احترام - رضا نعمتی کرفکوهی هستم اهل روستای کرفکوه دارباغ از شهرستان فومن، استان گیلان ساکن فعلی کرج.ورود شما بازدید کنندگان محترم را به وبلاگ "سرزمین نوروز" خیر مقدم می گویم .دراین وبلاک اشعار تالشی، فارسی،مقالات،نقد گفتارهای فرهنگی و طنز نوشته ها،اثر اینجانب منتشر می گردد.علاقه مندان می توانند برای دیدن و مطالعه هر مطلبی ،بر روی همان مطلب کلیک نمایند.خوش آمدید،خوش بومائیدی،خوش گلدی،خش اومینه،خش آمیرون.مهرتان جاوید.
نوشتار ( مقالات)
تعداد کل بازدید کنندگان
تعداد کل بازدید ها: 92881